قهرمان ميرزا عين السلطنه

7284

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اعزاز السلطنه « 1 » بود . قدرى گذشت افخم الدوله هم آمد . مدتها گردش كرديم . شريكه پيدا شد بسيار مسرور شديم . رفتيم باغ . نانها بسيار بد شده ، افخم نان خشك خريده در دستمال گذاشته به دست شريكه داد . خودش رفت . ما رفتيم اول عمارت بالا . معلوم شد چند روزى دائى جان آنجا بوده . الساعه هم محمد تقى ميرزا و عيالش آنجا هستند . رفتيم عمارت اندرون حضرت و الا . هرقدر در زديم كسى جواب نداد . دستمال نان را كه شريكه روى پله گذاشته بود سگى برداشت و رفت . در اين بين جمعى زن و بچه افتان و خيزان آمدند دم باغ جوياى باغ كاشف السلطنه شدند . حالشان بدتر از حال ما بود . بالاخره معلوم شد در از بيرون قفل است . رفتيم باغ غلامرضا سراغ مشهدى حسين باغبان . او هم نبود . بالاخره افخم و ماشاء اللّه رسيدند . معلوم شد باغ بالا تهيه ديده‌اند . افخم الدوله گفت بروند بياورند باغ پائين . سه ساعت از شب رفته بساط مرتب شد . مرافعهء دستمال نان پيش‌آمد . مدتى هم به صحبت آن گذشت . شعاع الدين ميرزا اظهار كرد باقلا و لوبيا خورده‌ام دلم خيلى نفخ كرده . افخم الدوله گفت مقدمهء عرق خوردن كربلائى ماست و همان قسم هم شد . . . شام باقلا پلو داشتيم با سرشير و كره و غيره . وضع شمران روز جمعه امسال عكس سال قبل است . جمعيت زياد بالا مىآيد . همه خانه و باغهاى اطراف ما را اجاره كرده‌اند . سه نفرى از باغ بيرون آمديم . آن دو مشغول صحبت با ما شاء اللّه شدند . . . من چون دزاشوب باغ فخر الملك مىبايست بروم آنها را به حال خود گذاشته روانه شدم . حاج فخر الملك ، همشيره و بچه‌هايشان سلامت بودند و تمام مدتى كه آنجا بودم حاج فخر الملك صحبت جوجه ، مرغ ، بوقلمون و زردآلو ، توت ، گيلاس كرد . بالاخره من خسته شدم برخاستم . همشيره مقدارى گيلاس درشت پرتوائى « 2 » و قدرى شيرينى در دستمال من ريخته و بيرون آمدم . به عجله باغ آمدم . . . ديدم كسى نيست . مدتى تنها بودم . يك بار شريكه از بالاى باغ نمايان شد كه او هم تنها به انتظار من نشسته بود . . . تا فردا عصر تجريش مانده سپس به شهر رفتيم . خواستيم صرفه كنيم تا قلهك پياده رفتيم . آنجا از روى اعلان بلديه خواستيم درشكه كرايه كنيم آژان كه شريك

--> ( 1 ) - اعزاز السلطنه ، عباس ميرزا كامرانى فرزند كامران ميرزا نايب السلطنه كارمند وزارت راه و در ايام در وزارت راه منصور الملك رئيس ادارهء راه مازندران بود . پس از دستگيرى منصور او هم دستگير و زندانى شد و در اثر صدماتى كه در زندان به او وارد آوردند پس از اثبات بىتقصيرى و رهائى از زندان فوت كرد . ( مسعود سالور ) ( 2 ) - پروتيوا از كسانى بود كه در ايران باغ كشاورزى داشت و گل و درختهاى پيوندى مىفروخت . ( ا . ا . )